|
|
|
|
|
گوش کن، دورترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است، و یکدست، و باز. شمعدانی ها و صدادارترین شاخۀ فصل، ماه را می شنوند. پلکان جلو ساختمان، در فانوس به دست و در اسراف نسیم، گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا. و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندام تو را، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند. پارسایی است در آن جا که تو را خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است... « سهراب سپهری » |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 1:50 توسط زهرا
|
|
||